باز مي گردم باز مي گردم
عكس هاي كهنه زيرو رو كردن شالهاي كودكي
دستكش هاي سرخ و ابي
چرا اشك ها امان نمي دهد
از سايه سايه ي يك سايه
تو هيچ وقت برق را نمي خواهي
تو از هجوم نور وحشت داري و مرا از مرز نفهمي عاشقي مي گذاري
من پاسپورتم را مي خواهم من ممنوع الخروج نيستم
پليس بين الملل در اقيانوس ارام ايا كرجي مرا جلب خواهد كرد؟
تو در مرز نفهمي عاشقي و من عاشق بي مرزي
من پاسپورتم را مي خواهم و اجازه هارا به گور مي برم
چرا ترديد مي كني من پروانه ي چهارچوب كهنه ي تو نيستم من نيستم
من عاشق ترانه هاي خانگي نيستم من نيستم
من كودك كاشي هاي چرب و روزهاي بلند اشپزخانه نيستم من نيسنم
من در به درم چرا كه پاسپورتم مانده زير پاي البرز
من در به درم چرا كه اسمم را كسي صدا نزد
و شكلم در اينه هاي سفره عقد عقده اي شد در گلويم
مانده تا امروز بالا بياورمش با شكوهي بي نظير
سلام اينه هاي بي پيكر (( فايزه محمدي ))
...........................................................................
درست از وسط جاده راه برو 
نگذار بهانه هاي سوار و پياده تو را به حاشيه بكشانند
نترس از بوق هاي مهيب پشت سرت
تو سد سيل كاميونهايي
حيا نكن از بازوهاي خالكوبي شده و كمربندهاي ميخ دار
و شلوارهاي گشاد و مردهاي هفت خط و جوانكهاي ولگرد لبخند بزن
انها دلشان در حسرت لوطي بزرگ پر مي كشد
و تو همان چشمان دخترك عرب هستي نقش بسته بر پيشاني كاميونها
و براي واگوهاي هزار و يك شب در به دري
جهان پر است از موج هاي مضطرب فغان
و چشم هاي ساكت مرعوب جهان پر است از جنازه هاي بي صاحب
كسي مگسهاي توي گودال اب مرده را ثبت نمي كند
كسي از تاول ها و اشكها امار نمي گيرد
كسي دلخراش ترين فرياد زنان تجاوز شده را به دنياي رسمي رسانه ها راه نمي دهد
كسي هراسهاي روي هم تلنبار شده را تحليل نمي كند
كسي گورهاي دسته جمعي را جز براي پوشاندن گورهاي بزرگ افشا نمي كند
زمين تنهاست و لوطي بزرگ هزار سال پيش مرده
سرت را بالا بگير جمجمه ات را به اسمان بسپار
درست از وسط جاده راه برو! ((سمانه كهرباييان))
...................................................................
زنداني زمان هايم
خاموش ترين ستاره
باريده از ابرهاي ستم در برگا برگ تاريخ مذكر
اين چنين بود از هميشه تا به اينك... انتهاي هنوز ...
نخست در بهشت عدن بود كه پادافراهم دادند
انگاه كه خداوندگار خدا در خواب بود
و مرد كه نسخه ي دوم در حله هاي خاموشي غفلت سياهي مي زد
شب و ناداني كه درخت معرفت را ديدم
و سيب وسوسه را چيدم
و چون شك را به مرد ارمغان كردم تا بينا شود چشمانش
بادي سرخ وزيد
كروبيان با اسمان تپيدند
و خداوندگار خدا كه دوست نمي دارد عاصيان را مرا به تبعيدگاه زمين راند
به جرم ادراك
و مرد كه با من هبوط كرد به چار ميخم كشيد به كيفر تمرد
و خود خدايي شد مذكر بر گسترده ي عدن زمين
كه مالك مطلق ان شد تا هنوز
زنداني زمانه ام
پاي در زنجير اندروا
سياه پوشي پريش در پرده هاي حاجب حجاب
نيمه ي يك مردم و خونم را و شهادتم را بهايي نيست
نبوده است هرگز در دفاتر ديوان مذكر
اما اما صداي رهايي را مي شنوم
گه گاه
از دور از دير
از صوت صميمي تاريخ. ((پوران فرخزاد))
............................................................
طلوع به وقت اولين غروب
غروب پر سوال شبهاي پر ستاره
من خوابيده بودم
هزار بار هزار بار
با عالم اندشه هايم
براي همين است كه هيچ وقت باكره نبوده ام
از قديم تا قديم
...........................................................
هرگز ارزو نكرده ام يك ستاره در سراب اسمان شوم
يا چو روح برگزيدگان همنشين خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمين جدا نبوده ام
با ستاره اشنا نبوده ام
روي خاك ايستاده ام با تنم
كه مثل ساقه ي ساقه ي گياه باد و افتاب را مي مكد
كه زندگي كند
بارور ز ميل بارور ز درد
از دريچه ام نگاه مي كنم
جز طنين يك ترانه نيستم جاودانه نيستم
روی خاک ایستاده ام... ((فروغ)) یکی از دلیلهای اسم وبلاگ خودم!
...........................................................................................
بالا که چندتا شعر عالی بود البته خب حس و حال فرق می کنه. اینو یادم رفت از چند روز قبل ۸ مارس اینو که خودم نوشتم کپی گرفتم و به کتابفروشی ها دادم تا پشت شیشه شون بچسبونن و دبیرستانها دادیم.چه طوره؟
امروز 8 مارس (17 اسفند)است . روز جهاني زن . از اولين 8 مارس( 1907) تا كنون يك قرن گذشته.
براي تهيه ي كتاب مورد نظرم به كتابفروشي هميشگي مي روم به قفسه هاي مربوط به موضوع زنان نگاهي مي اندازم :
(( خشونت عليه زنان ـ قاچاق زنان ـ زنان خود سوخته ـ زنان كتك خورده ـ زنان زير سايه ي پدر خوانده ها ـ رفع تبعيض از زنان ـ زن در جستجوي رهايي ـ قربانيان ناموس پرستي ـ آرايش مد بهره كشي از زنان ـ فرار دختران چرا ؟ ـ نيمه ي پنهان ـ چهره ي عريان زن عرب ـ تمكين بانو و رياست شوهر ـ تفاوت زن و مرد در ديه و قصاص ـ داد بي داد ـ جنس ضعيف ـ بار سنگين زنان شاغل ـ نا امني و افسردگي زنان خانه دار ـ چرا خواب زن چپ است؟ـ و ... ))
چه قفسه ي بلند و بزرگي چرا ؟! از خودم مي پرسم چرا بايد قفسه اي به اين بزرگي با اين عنوانها داشته باشيم؟! در كتابفروشي باز مي شود ـ كتابفروش كارتن كتابهايي را كه برايش رسيده باز و شروع به چيدن آنها مي كند يكي از كتابها را بر ميدارم : زنان ، معمار جامعه مردسالار ، براي چند لحظه به كتاب خيره مي مانم، به خودم مي آيم. كتاب ديگري هم روي ميز است : زنان پيام آوران صلح .
دختر بچه اي بيرون كتابفروشي با دسته گلش توجه ام را جلب مي كند، كتابم را مي خرم و با آرزو و تصميم مصممتر بر آن مي شوم كه خود حداقل معمار اين جامعه ي مردسالار و مرد ساخته نباشم. همه ي گلهاي مريم دخترك را ميخرم به خودش شاخه اي مي دهم و
مي خنديم .به هر كسي مي رسم شاخه اي هديه مي دهم، امشب اگر پنجره ها را باز كني همه جا پر از عطر مريم است!
...........................................................
تصویری از جهان را کلیک کنید.
داستانه خرافاتیه رو شنیدید.شل سیلور استاین می گه :متاسفانه بعضی اداما خرافاتین مثلا می گن عدد ۱۳ نحسه یا روزی که کلاغ و جغد بخونه شومه یا از زیر نردبون رد نمی شن ولی من بزنم به تخته بزنم به تخته اصلا ادم خرافاتی نیستم ! منم حالا اگه ادم خرافاتی بودم مطمئنا می گفتم طلسم شدم بالاخره بعد مدتها گرفتاری و مریضی و بستری تو خونه امروز تونستم بنویسم..شاید به قول فایزه ی عزیز این اتفاق هارو تجربه باید به حساب اورد.اره خب تجربه ی خوبی بود ولی سخت...بهرحال الان دوباره شروع کردم .زندگی این جوریه دیگه.بعضی وقتا شاد و پر انرژی یا به قول شب بو ی عزیز گلوله ی انرژی سر بلند رنگهای شاد و ادم فکر می کنه می تونه خیلی کارا بکنه موثر باشه کلی تغییر ایجاد کنه ووو وبعضی مواقع مچاله شده غمگین رنگهای تیره نا امید و میگیم وااااااای چی کار می شه کرد؟ و سرها افتاده دستها تو جیب شل و ول قدم بر میداریم.بهرحال هر کدومش یه حسی داره و بخوای نخوای هردوش پیش میاد.نزدیک ۸ مارسیم .اوضاع خوبی نیست .هیچکی ۱۱ ماه سال هیچکاری نمیکنه ولی نزدیک ۸ مارس و روز جهانی نفی خشونت همه شروع می کنن به مقاله نوشتن کمپین تهیه کردن و... . .حرفاهی تکراری امروزه اکثرا بلدن حرفهای قشنگ و خوب بزنن .باید درونی شه باید تو زندگیمون نشون بدیم.چند نفر از ما قلبا بهش اعتقاد داریم و تو زندگیمون اجراش می می کنیم.نه مدی روشنفکری و حرفهای ظاهر.به هرحال نمی دونم شاید به اینشم باید شاکر بود .بهرهال امیدوارم طوری باشه که ۱۲ ماه سال مشغول باشیم و سعی کنیم.سعی در برابری و ازادی.برای ۸ مارس نوشته ای دارم که بعدا تو وبلاگ می زارم ولی حالا فعلا ۲ تا لینکیو که گفتم می زارم اگه خواستید بخونید البته حالا من با این دوستان همکاری نمی کنم و تو این تشکل نیستم ولی هنوز مطلبها هست.