تبليغاتX
روی خاک - براي كسي كه قرار بود هزار هزار دختراني بزايد كه...!

 

چه طور منو به خاطر نمي اري؟! منم. نه زنت نه مادرت نه خواهرت.منم دوستي از گذشته.چه طور منو به خاطر نمي اري؟

منم. از همون دخترهايي  كه تو يكي از اونهايي بودي كه منو زاييدي.من هم يكي از هزار هزار دخترانی هستم كه زاييده شدم.دستهايم تقسيم را به جاي جغرافيا اموخت.حالا پاهايم مرزها را نمي شناسد  رمزخواهريم  صداقت است و انديشه هايم مشغول است كه بر دفتر تاريخ پر از توهين وتبعيض مادرانم پلمپي ابدي بكشد.ولي نه دوست من.دراين ميان غمي هست.غم زائوهايي كه نصفه راه رفتند. پس كو هزار هزار دختراني كه مي زاييدي؟! رمزمان كو؟! رگهايمان  در چه حالند؟!نوار شازده كوچولو را كه چند سال پيش هدیه  دادي به یاد می اری؟ تا حالا خودت گوش دادي؟نه. فكر نمي كنم وقت كرده باشي.اخه توام از همون ادم بزرگايي و ادم بزرگا كارهاي مهمتري دارن.نه؟!

پشت كارتهاي عضويت رو يادته؟ ( هرگاه از تنهايي و بي همراهي ازرده مي شوي هرگاه از تحقير و بي عدالتي ازرده مي شوي تو با مايي همسفر ما عضوي از ... ). و منم .شماره عضويت :5     

تموم شد.ديگه چشمات اگه خيس باشه جبران نمي شه.تموم شد و تو تمومش كردي.ديگه نه من نه مادر منتظر تماس يا صداي در خونه نيستيم.فقط با تشابه اسمي يكي از پيشنهاد كننده ها تو وبلاگ ياد دلتنگي ها و انتظارها و روزها و شبهاي گذشته افتادم.هر جا هستي با هر كي هستي سلامت و خوب باشي.

 

..................................................................................................

نه  دوست من.  نه.

دوستي گلي نبود كه بهت دادم تو كتت گذاشتي  وخونه  كنار تلفن . دوستي تابلويي نبود كه بهت هديه كردم از دوستي و پشت ميز گذاشتي.دوستي فقط حرفهاي دلتنگي نبود.*  

نه اشناي من . نه.

دوستي گلي بود كه بهت دادم دستت نگرفتي و خونه تو يه ليوان اب نذاشتي.دوستي تابلويي بود كه به يكي از ديوارهاي خونه ات نزدي.دوستي كمكي بود كه نكردي  دوستي احوالي بود كه نپرسيدي .دوستي زماني بود كه گذشت .و حالا .حالا هيچ دوستي بین ما  نمانده.نه اشناي من؟!

 

*طبق يكي از حرفامون در مورد دوستي كه خودت گقتي.

 

..................................................................................................

دلتنگی سرخ و سیاه

 

اين روزها خيلي بي رحم شدم يا شايد به قول  پيمان و آرينا بي رحمتر.اين قدر بي رحم كه نمي دوني چه طور پوست مرغها رو مي كنم .گوشتهاشونو تيكه تيكه مي كنم و جيگرشونو در ميارم .اين قدر بي رحم كه وقتي يه گروه مورچه مي بينم  يه ليوان اب روشون مي ريزم و مورچه ها فريادكشان  تا  عمق لوله هاي فاضلاب ميرن و منو نفرين مي كنن.

 اين روزها اين قدر بي رحم شدم كه دلم براي هيچكي تنگ نمي شه.نه ديبا  نه پروين .ا  نه حاجي  نه مريم  نه بهرنگ و ناهيد و نه هيچ كس ديگه ! با دستهاي خوني اشكهامو پاك مي كنم و منو تيكه هاي  گوشت با هجوم مورچه ها سياه مي شيم.

 ................................................................................................

داستانه خرافاتیه رو شنیدید.شل سیلور استاین می گه :متاسفانه بعضی اداما خرافاتین مثلا می گن عدد ۱۳ نحسه یا روزی که کلاغ و جغد بخونه شومه یا از زیر  نردبون رد نمی شن  ولی من بزنم به تخته بزنم به تخته اصلا ادم خرافاتی نیستم ! منم حالا اگه ادم خرافاتی بودم مطمئنا می گفتم طلسم شدم بالاخره بعد مدتها گرفتاری و مریضی و بستری تو خونه امروز تونستم بنویسم..شاید به قول فایزه ی عزیز این اتفاق هارو تجربه باید به حساب اورد.اره خب تجربه ی خوبی بود ولی سخت...بهرحال الان دوباره شروع کردم .زندگی این جوریه دیگه.بعضی وقتا شاد و پر انرژی یا به قول شب بو ی عزیز  گلوله ی انرژی سر بلند رنگهای شاد و ادم فکر می کنه می تونه خیلی کارا بکنه موثر باشه کلی تغییر ایجاد کنه ووو وبعضی مواقع مچاله شده غمگین رنگهای تیره نا امید و میگیم وااااااای چی کار می شه کرد؟ و سرها افتاده دستها تو جیب شل و ول قدم بر میداریم.بهرحال هر کدومش یه حسی داره و بخوای نخوای هردوش پیش میاد.نزدیک ۸ مارسیم .اوضاع خوبی نیست .هیچکی ۱۱ ماه سال هیچکاری نمیکنه ولی نزدیک ۸ مارس و روز جهانی نفی خشونت همه شروع می کنن به مقاله نوشتن کمپین تهیه کردن و... . .حرفاهی تکراری امروزه اکثرا بلدن حرفهای قشنگ و خوب بزنن .باید درونی شه باید تو زندگیمون نشون بدیم.چند نفر از ما قلبا بهش اعتقاد داریم و تو زندگیمون اجراش می می کنیم.نه مدی روشنفکری و حرفهای ظاهر.به هرحال نمی دونم شاید به اینشم باید شاکر بود .بهرهال امیدوارم طوری باشه که ۱۲ ماه سال مشغول باشیم و سعی کنیم.سعی در برابری و ازادی.برای ۸ مارس نوشته ای دارم که بعدا تو وبلاگ می زارم ولی حالا فعلا ۲ تا لینکیو که گفتم می زارم اگه خواستید بخونید البته حالا من با این دوستان همکاری نمی کنم و تو این تشکل نیستم ولی هنوز مطلبها هست.

+دیوارهایمان و کرامت انسانی زن

 +فریدا کالو

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 20:26  توسط ژینا  |